حضرت علامه امینی ره درجمع غیر شیعیان مکه با سئوالات زیر چنین استدلال کردند :
- آیا در صحت این حدیث نبوی شکی هست که ایشان فرمودند : هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است
... - تمام حضار که غیر شیعه بودند این روایت متواتر را صحیح دانستند
- حضرت علامه پرسید آیا میتوان ادعا کرد که فاطمه زهرا سلام الله علیها امام زمان خود را نمی شناخته و نعوذ بالله به حالت جاهلیت به شهادت رسیده است ؟
- همه آن را رد کردند و او را مبرا از این نقصان دانستند
- علامه فرمود آیا در صحیح بخاری و مسند احمد و دیگر صحاح نیامده که فاطمه زهرا سلام الله علیها تا آخرین لحظه عمر شریفش از ابا بکر خشمگین وناراحت بود و وصیت کرد مراسم خاک سپاری اش شبانه و به دور از چشم خلیفه اول باشد و قبرش هم ناشناس باشد؟
- همه مطلب را تایید کردند و بر ناراحتی جگر گوشه پیامبر از خلفای اول و دوم صحه گذاشتند
- جناب علامه فرمودند پس چگونه است که فاطمه سلام الله علیها امام عصر خود را می شناخته ولی از ابوبکرو عمر خشمگین و ناراحت بوده و از آنها تبعیت ننموده و بر علیه آنها خطبه خوانده ووصیت کرده شبانه به خاک سپرده شود و قبرش هم مخفی باشد ؟
آیا او هدفی جز نشانی دادن به حق طلبان داشته است - او نمی خواسته با این کار خود سران نفاق را رسوا کند ؟
- چرا همینطور بوده او از امام زمانش دفاع کرده و اولین شهیدهء راه علی و ولایت اوستفلذا با همین یک استدلال این تار عنکبوت بافته شده به دست منافقین به باد میرود و اثری از آن باقی نمی ماند .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 18:48  توسط صادق  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 23:32  توسط صادق  | 


برچسب‌ها: ورزشی
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 1:1  توسط صادق  | 

واقعاً هولوکاست يعنی چی

چرا همه لال شديم






برچسب‌ها: اسلام, ميانمار
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 1:21  توسط صادق  | 

بهترين انتخاب

خواستم بهت چیزی نگم

تا با چشام خواهش کنم

درا رو بستم روت تا

احساس آرامش کنم

باور نمی کنم ولی

انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری
اصرار من بی فایدست



ممنون سروش  ممنون شادمهر  ممنون امير



برچسب‌ها: شادمهر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 12:33  توسط صادق  | 


يک روز به هيئت سحر مي آيد

با سوز دل و ديده تر مي آيد
يک روز به انتقام 72 شمس
با 313 قمر مي آيد


برچسب‌ها: دينی, آخر الزمان, مهدی عج
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 14:2  توسط صادق  | 

یا قدیم الاحسان بحق الحسین
برچسب‌ها: دينی
+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 22:43  توسط صادق  | 

امتحان پایانی فلسفه بود. استاد فقط یک سوال برای دانشجویان مطرح کرده بود.
سوال این بود: "شما چگونه میتوانید من را متقاعد کنید که صندلی جلوی شما نامرئی است؟"
تقریبا یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ های خود را در برگه امتحان بنویسند، به غیر از یک دانشجوی تنبل که تنها
۵ ثانیه طول کشید تا جواب را بنویسید!
چند روز بعد که استاد نمره های دانشجویان را به آنها داد، آن دانشجوی تنبل بالاترین نمره ی کلاس را گرفته بود !!
او در جواب نوشته بود:
"کدام صندلی؟"

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 12:10  توسط صادق  | 

حالم خیلی بدِ >>> ..............................

....بریم قلیون

خیلی خوشحالم >>> ..........................

....بریم قلیون

حُوصله ندرم >>> ..............................

....بریم قلیون

بنزین ندارم >>> ..............................

......بریم قلیون

کِلاس لغو شد >>> ..............................

..بریم قلیون

... مدرکمُ گرفتم.شیرنیش؟ >>>....................بریم قلیون
یارو 2ساعت دیگه میاد.چی کار کنیم >>>...بریم قلیون


برچسب‌ها: قلیون
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 13:7  توسط صادق  | 


برچسب‌ها: کاريکاتور
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 23:20  توسط صادق  | 


برچسب‌ها: کاريکاتور
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 0:8  توسط صادق  | 


برچسب‌ها: کاريکاتور
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:51  توسط صادق  | 



با تو که حرف می زنم ،صدامو صاف می کنم

دارم به زیبایی تو ، باز اعتراف می کنم
با تو که حرف می زنم ، آینده ی من روشنه
دنیام دستای توئه ، که توی دستای منه
ثانیه ها کنار تو ، به مردن عادت می کنن
حتی به راه رفتن ما ، همه حسادت می کنن
وقتی بهم زل می زنی ، دیگه نفس نمی کشم
اونقدر آرومم پیش تو ، می ترسم از آرامشم
ثانیه ها کنار تو ، به مردن عادت می کنن
حتی به راه رفتن ما ، همه حسادت می کنن
برچسب‌ها: شادمهر
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:35  توسط صادق  | 



دو واره آسمانه دیل پورابو (دوباره دل آسمان پر شد)

سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو (مهتاب، پشت ابرهای سیاه کور شد)
ستاره دانه دانه رو بیگیفته (ستاره ها، دانه به دانه، [از من] روی گرفتند)
عجب ایمشب بساط غم جورا بو (امشب، بساط غم چه عجیب جور شده است)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 0:44  توسط صادق  | 

گیلکی می زُون ، می شیرین لَجَه بِیَه گب لَب بَزنیم زاکه ورجَه گیلکی گب ، خجالتی ندانه اونَه خَئن حِفس بَکئونیم میثل گنجَه
برچسب‌ها: گیلکی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 23:48  توسط صادق  |